تبليغاتX
ای کاش سرنوشتـــ ، از سر می نوشتـــ


ای کاش سرنوشتـــ ، از سر می نوشتـــ

خط زدن بر من پایان من نیستــ ، آغاز بی لیاقتی توستـــ

زن ....
جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر...
دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
انگار درست شده تا...
روی عشق را کم کند!


خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . .
بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . .
می رسند . . .
گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
... سردت می کنند . . . داغت میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . .
زمینت می زنند . .


شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 15:44 | Nastaran | |



خط خطی های ذهن من
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | 21:38 | Nastaran | |



قرار نيست که هميشه من خوش باشم...
پارسال من خوش بودم از اينکه در کنارت هستم ...
امسال ديگري خوش است براي با تو بودن...
و سالِ بعد يکي ديگر....
از تلاش دست نکش که چشم ملتي به توست !


سرت گرم است........
آن جا
یا هیچ کجا فرقی نمیکند.
مزاحمت نمی شوم...
اما بدان
...حرارت سرگرمی هایت
مرا سوزاند



هیچ چیز
بیشتر و بدتر
از این دل آدمو نمی سوزونه که
اطرافیانت بهت بگن
اگه
دوستت داشت
نمیرفت....!


دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 | 11:29 | Nastaran | |


حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو

حتما قشنگ میشود امسال حال تو ...

ســــــــال نـــــو مبـــــارکــــ


سه شنبه یکم فروردین 1391 | 14:40 | Nastaran | |

 

 من احساسی ام درک من مشکل

عجینم با هر چی به جز حوصله

یه وقت هایی که پرت و ناراحتم

نباید برنجی که کم صحبتم

همیشه باهام سرد بودن همه

یه کم خوبی ام دارم اما کمه

پر از عشق و احساس بی منتم

باهام خوب باشی باهات راحتم

اگه پا به پام راه بیای بی دریغ

صبوری کنی و پریشون نشی

بتونی بمونی قسم میخورم

که از اعتمادت پشیمون نشی


پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 | 0:44 | Nastaran | |

جسارت میخواهد !

نزدیک شدن به دورتـرین افکار زنی
که روزها
" مردانه " با زندگی می جنگد
اما شب هـا...
بالشش از هق هق های " زنانه " خیس است!!
آری!
جسـارت می خواهد..

 

 

+"خدایا شکرت ما دیگر فقیر نیستیم،

دیروز پزشک آبادیمان گفت

چشم های پدرم پر از آب مروارید است"

 

یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 | 19:9 | Nastaran | |


 

مهران جان تولدت مبارک

 

با آرزوی بهترین هاامیدوارم خوشبخت و سلامت باشی

یکشنبه سی ام بهمن 1390 | 0:0 | Nastaran | |

 

 

گاهی میتوان نوشت...

میتوان نوشت....

 برای کسی که، بی من نفس میکشد و میخندد ....

اما آیا میتواند به همان راحتی برای آنها

 هم اشک بریزد؟ از زخم هایش  بگوید

تابحال غرورش به او اجازه نداده بود که با کسی

این همه ندار شود که بگوید

دلم گرفته است...

چند قطره اشک...

و خالی می شوم...اما دوباره پر نمی شوم...

ودرد و ناگفته هایش را بگوید!

 

پ ن : این روزها خودمم نمیدونم دیگه چه دردمه

خسته شدم

 

 

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 | 10:59 | Nastaran | |

www . night Skin . ir